نگاهی به جایگاه زن در گذشته ی بختیاری
در میان ایل، و بر اساس آیین گذشتگان، زنان علی رغم کار و تلاش روزمره خانه داری و مواظبت فرزندان ،دوشادوش مردان خود،نقشی بسزا درانجام بیشتر کارهای و مشکلات زندگی کوچ نشینی داشته اند.و البته در این بین از احترام ویژه نزد همسران خود برخوردار بودند، بطور مثال.زنان بختیاری پر تلاش و خستگی ناپذیر به هنگام کوچ،به همراه مردان خود احشام و چهارپایان مال را از رودخانه های خروشان و گردنه های مخوف گذر می دادند.و یا به هنگام جنگ و درگیری بین طوایف ،زنان ، ضمن کِل زدن متعدد به مردان خود در رویارویی با متجاوزین روحیه ای دو چندان می بخشیدند.به خاطر ویژگی خاص زنان و البته احترامی که نزد مردان بختیاری داشتند،در بیشتر نزاع های طایفه ای از گزند و آسیب در امان بودند. هنگام درگیری تعرضی بر زنان صورت نمی گرفت تا بدانجا که اگر زنی خود را سپر خطاکارترین مرد قرار می داد،مرد از دسترسی شاکیان در امان می ماند.احترام به مقام زنان در میان مردم بختیاری به حدی بود که گاهی بزرگترین مشکلات و درگیری ها به واسطه ی این طرز برخورد ختم به خیر می شد.با این همه گاه بر زنان جفا و سختی زندگی کوچ نشینی نیز رسیده است.که انشالله در مطالب بعد به برخی از آنها اشاره خواهم نمود
.........................................................................................................................
ضرغام رحیمی...شهریور 1386
کِل: صدایی زنگوله وار که زنان بختیاری به هنگام عروسی و یا تهییج مردان ایل سر می دادند
مرد ایل
در میان مردان ایل کمتر شخصیتی دارای تفنگ ، اسب، زین و لامردان بود... بعضی ها تفنگ داشتند ولی اسب و زین نداشتند ، بعضی اسب و زین و تفنگ داشتند ولی لامردان نداشتند و..... اما افرادی بودند که هم اسب و زین و تفنگ داشتند و هم لامردان و ظاهری آراسته ، قامتی بر افراشته ، و سیمایی زیبا و بیانی فصیح ... این شخص از هر نظر برازندگی و بزرگی در میان ایل را داشت... هنگام عزم شکار چند نفری بعنوان توشه کِش ، لاش کِش و غیره به همراه داشت و زمان برخورد با گروهی از" کل و بز کوهی" و "یا میش و قوچ" ، بزرگترین آنها را صید نموده تا در میان همسایگان و اقوام ، آوازه رشادت و بزرگ منشی را به دیگران نشان دهد ، هنگام کوچ سوار بر اسب و تفنگ بر دوش و شمشیری بلند و هلالی مانند در زیر رکاب و پیشاپیش کوچ حرکت می نمود. هر جای خوش آب و هوا و دارای علف را انتخاب و در زیر سایه ی درخت تنومندی از بلوط اطراق می نمود و شب هنگام مردان فامیل جهت شنیدن زمان حرکت دوباره ، محل توقف و نحوه ی عبور از مکان های پر خطر مانند رد شدن از محل های باریک و پرتگاه ، عبور از رودخانه های خروشان و گذشتن از پل هایی که توسط افراد ایل از چوب های بلند و ترکه های باریک به هم تنیده بودند بحث و تبادل نظر می شد.
و یا چنانچه با اقوامی دیگر خصومتی داشتند در خصوص آمادگی در صورت برخورد و درگیری جوانب امر را بررسی و توصیه های لازم داده می شد، چنانچه در میان اقوام و بستگان پیرمرد و یا پیرزنی ناتوان و یا زن حامله و یا معلولی وجود داشت جهت حمل ، آن را بر روی اسب یا قاطر گذاشته و کسانی هم جهت مراقبت از آنها انتخاب می شد ، صحبت می نمود ... افرادی را بعنوان کوچ و بار ، تعدادی جهت همکاری با چوپان گله گوسفند و فرد بسیار چابک و دانا را جهت پذیرایی از مهمان ،ذبح گوسفند ، کباب کردن و غیره بکار میگرفت ... در کنار این شخص می بایست زنی رشید ، دانا و خوش زبان و حتی الامکان از خانواده های سرشناس در میان ایل به عنوان همسر و زنانی دیگر به عنوان زن دوم و یا زنان مردانی که بکار گماشته بود مشغول کار بودند.....
ضرغام رحیمی
خرداد 1386
قهــــروآشــــتی
در میان طوایف بختیاری چنانچه شخص یا اشخاصی به دلایل مختلف با هم قهر باشند هنگام رسیدن نوروز بزرگ یا بزرگان فامیل بین آن دو وساطت کرده و با رفت و آمدهای مکرر آنها را در محل لامردون آشتی میدهند . سپس شخص کوچکتر – از طرفین آشتی داده شده – را به منزل فرد بزرگتر برده و با دادن شام یا ناهاری که معمولا با سر بریدن گوسفند و کباب آن همراه بوده پذیرایی می کنند . روز یا شب بعد شخص بزرگتر به منزل کوچکتر رفته تا کدورت به کلی از بین رود و به این طریق بسیاری از مسائل مورد بحث نا دیده گرفته میشود . و نیز در صورت طلب و تنخواه از یکدیگر فی مابین ، حل و فصل می گردد . تا در نوروز بدون هیچ کدورت و ناراحتی از هم به خانه های یکدیگر رفته و اظهار دوستی و صمیمیت می نمایند . در بین طوایف وفامیل ، اکثر بحث و درگیریها ، بده وبستان ها ، و ناراحتی و گله از هم بوسیله ی بزرگان و ریش سفیدان فامیل ، حل و کار به مراجع دولتی کشیده نمی شود . مگر توسط افراد کوته فکر و عجول که باز هم در این موارد پس از رفت و آمدهای زیاد و هزینه و وقت فراوان ، این بزرگان فامیل هستند که مشکل را با پادرمیانی و وساطت برطرف می کنند .
چند خطی پیرامون لامردون
در میان عشایر و مردمان ایل بختیاری لامردون نشانه ی لیاقت ،اصالت ،شهامت و سخاوت مردان ایل بوده و از این طریق مردان راد از دیگران متمایز می شوند . لامردون با سایرقسمت های ساختمان محل زندگی و سیاه چادر ، متفاوت است . با بهترین فرشها - زیر اندازها - فرش گردیده و دور تا دور آن متکا ( بالش ، رختخواب بسته بندی شده و غیره ) گذاشته ، تا مهمان یا مهمانان بر آنها تکیه زنند .لامردون را در محل سیاه چادر به وسیله ی نی های بهم بافته شده - ریسمان و یا دیوار سنگی - یا با گذاشتن اسباب و اثاثیه بر روی دیوار سنگی ، از محل نشیمن زنان و بچه ها جدا شده تا حجاب کامل رعایت گردد .
در لامردون از مهمان به شکل خاصی پذیرایی می شود . اغلب مواقع بزرگان فامیل و همسایه ها جهت شب نشینی ، شاهنامه خوانی ، بازگویی تاریخ گذشتگان و گفتگو پیرامون مراسم شادی و شیون در آنجا بحث و تبادل نظر می کنند .هنگام شکار کل ( پازن ) و بز کوهی همه ی همسایگان درلامردون جمع شده و بنا به رسوم گذشته نیمی از آن را کباب و در میان همسایگان تقسیم می کنند و صبح روز بعد کله پاچه و گردن را همراه با مقداری گندم ( گندم دونه ) - که از شب به روی آتش چاله پخته شده - تقسیم می کنند تا به عنوان صبحانه استفاده شود . هم اکنون نیزدر میان عشایر بختیاری مردانی هستند که طبق روال گذشته و همچون نیاکان خود در کنار سیاه چادر و دور از هیاهوی زن و بچه و احشام خود مبادرت به برپایی چادری از نوع برزنت نموده تا به عنوان لامردان از مهمانان خود پذیرایی کند و آن خوی سخاوتمندانه و بزرگ منش بودن خود را حفظ نماید . با برافراشته شدن اینگونه چادرها برای هر رهگذری مشخص میشود که در بین این چند خانوار ( مال ) کسانی هستند که میتوانند از افراد غریبه ، مهمانان خوانده و یا ناخوانده ، جهت شب نشینی و دور هم جمع شدن ، محلی را تدارک دیده و از آنها پذیرایی نمایند .
درنگی کوتاه...
نزدیکی های غروب آفتاب که صدای گوسفندان ، بره ها ، بز و بزغاله ها ، شیهه ی اسبان و پارس سگان بهم آمیخته می شوند ، چه دلنشین و زیباست است ، تفنگ را به تیرک پیشین چادر آویزان کردن و خود نیز نظاره گر این صحنه ی دیدنی و دل انگیز بودن . دم کردن چای با قوری چینی و در کنار آتش تهیه شده از چوب بلوط و یا کلخنگ و گپ زدن با دوستان و رفیقان چه زیبا و آرامش بخش می باشد .
هنگام کوچ ، زین مخمل را به پشت اسب گذاشتن و سوار بر آن در میان ایل حرکت کردن و از میان کوه های سر به فلک کشیده و درختان سر سبز و علفزارهای کوهستان عبور کردن چه روح بخش و جان افزاست... .
سلام؛ در نخستين پست اين وبلاگ قصد دارم تا در خصوص آداب و سنت هاي ويژه نوروز،در ميان طايفه ي تادخيري برايتان بنويسم.كه اميدوارم مورد استفاده و پسند دوستداران فرهنگ اصيل بختياري قرار گيرد
نوروز در ميان عشاير بختياري(طايفه ي تادخيري)
با نزديك شدن جمعه ي آخر سال ،هر خانواده از طايفه ي تادخيري ،نذورات خود را كه جهت در گذشتگان خود تهيه كرده است ،به سيلاه چادر بزرگي كه لامردون نام دارد مي آورند و سپس اين نذورات كه بيشتر خرما ، حلوا و ... مي باشند توسط ريش سفيد يا بزرگ خانواده بين افراد تقسيم مي شوند و براي شادي روح درگذشتگان فاتحه اي قرائت مي شود.روز عيد نيز هر خانواده به فراخور توان خود آشي مي پزد كه بيشتر به همراه دوغ يا شير و يا به صورت پلو طبخ مي شود و به مانند مراسم جمعه ي اخر سال ،باز هم در لامردون و توسط بزرگ خانواده تقسيم مي شوند.به اين صورت كه غذاها بر روي سيني هاي بزرگي قرار داده مي شوند و سپس به محل مورد نظر اورده مي شوند و در آنجا به صرف مي رسند.ديد و بازديد و شاد باش گفتن نوروز از ديگر آداب اين ايام است كه به نحو ويژه اي انجام مي شود.بيشتر اين رسوم به واسطه ي زندگي شهري از بين رفته اند ولي برخي از آنها مانند جمعه ي آخر سال و يا ديد و بازديد هنوز هم وجود دارند هر چند كه از نظر ظاهر بسيار تغيير كرده اند...

